تبليغاتX
سرود رهایی
سرود رهایی
رمز و رازهایی از نماز

 

مادر!

جرئتش رو ندارم مادر صدات کنم!

شما و من خوب می دونیم چرا

با علامت و نشونه و صرف نسب فقط ظاهر درست میشه

مگه ابولهب عموی پدر شما نبود؟

مگه زید النار از خاندان شما نبود و مخالف فرزند شایسته تون حضرت رضا علیه السلام؟!

مگه زبیر بن عوام از فرزندان عبد المطلب نبود و خویشاوند همسر وامام شما حضرت

 علی نبود وبرای مال دنیا و پست و مقام رو در روی امام زمان خودش قد علم کرد

 و رسوایی ها ببارآورد؟!

مگر جعفر کذاب منتسب به امام دهم نداشت و نتوست امامت حضرت مهدی رو تحمل کنه؟!

مادر عزیزم

اجازه بدین بیشتر از این ناراحتتون نکنم

خیر سرم مثلا می خوام روز ولادتتون رو بهتون تبریک بگم!!!

روز ولادتتون خیلی حرفا دارم بهتون بزنم که روم نمیشه

می دونی مادر!

امروزه دخترای ما با یه علامت تعحب میگن چطور میشه زندگی یه خانوم قدسی

الگوی ما آدمای زمینی بشه!

 باخودم میگم شاید حق با اوناست!

چون اولا می خوان نابرده رنج گنج گیرشون بیاد! حتی دریغ ازخوندن چندتا کتاب از

زندگی شما و بچه هات!!

ودیگه این که کارشناسا و دلسوزای دین هم بیشتر به جنبه های فدسی زندگی

شما پرداخته اند!

واز همه مهمتر ما آدما در لفظ و رویا دنبال چیزای بزرگ می گردیم چون در بیداری رسیدن به قله چندان

آسون نیست.

مادر عزیزم

اینکه شما به جای گریه و زاری و بدو بیراههای رایج تو خونه ننشستی و چادر به سر

اومدی مسجد و با ایراد سخنرانی از حق خودت دفاع کردی نمی تونه الگوی خوبی برا همه مون باشه؟

اینکه شما با شناخت و درایتی که از جامعه خودت داشتی با حوصله تمام به آموزش

 زنان می پرداختی نمی تونه الگوی ما باشه؟

اینکه می توان در بین مردم و گروه و تلاش کرد  و پاکدامن و عفیف بود رو از تو آموخته ایم

مگر در جنگ احد کنار پیامبر نبودی و کمک رسانی به مجروحان نمی کردی؟

آیا این که چهار فرزند به عالم هدیه کردی که افتخار آدمان نمی تونه الگوی زنان و

دخترای ما باشه؟

مادر مهربانم از شما می پرسم!

چرا زنان امروز ما نمی خوان این حقیقت رو قبول کنن که هدیه کردن یه فرزند تمام

عیار به جامعه بشری از همه مقام ها و ثروت های دنیا بالاتره؟

جالب اینه که بی کمترین رنچی بچه های آسمونی می خواهیم!

دردانه من

در کتاب های معتبر بارها خوندم که شما با همه ی کارهایی که تو خونه داشتی ،با همه توجهی که به

دور و بر خودتون و مردم داشتی اینقده در پیشگاه حضرت حق به نماز می ایستادی که پاهایت ورم می

کرد .در چنین خونه ای مسلمه که بجه ها با توجه به اصل الگویی همه چیز رو با هم می بینند و درست

 تربیت میشن .

و باید هم وقتی که تو به نماز می ایستی عالم بالا ازت نور بگیرن و در خدمت تو باشند.

این قانون الهیه که هرکس کمر به خدمت و بندگی اون بی نیاز ببنده ،همه هستی رو

مامور می کنه تا در خدمتش باشند.

عزیز دلم می دونی !

مادری از بی نمازی و سهل انگاری فزرند هفده سالش برام شکایت می کرد!

خودشم ظاهرش نشون می داد که متدینه!!!( چه کنیم ما ها چشم حقیقت بین که

نداریم ،بهتر هم که نداریم. ....)

یه جمله بهش گفتم:

این موضوع یه سرما خوردگی معمولی نیس که با یه نسخه دم دستی از سر واش کنیم

به ریشه های این سهل انگاری برس.

آیا خونواده یه فضای نمازی هست؟؟؟

مادر مادر مادر!

برام دعا کن

خودم پای بند همه این حرفا باشم

آخه شما در تعقیب نمازت همش برای مردم دعا می کردی و بر خلاف ما سودگراها و

 خودگراها به فرزندت امام حسن می فرمودی: اول همسایه بعد خانه!

قربونت برم مادر برای این بچه سید هم دعا کن روزی که همو می بینیم

 بتونم تو روتون نگاه کنم.

 

  سالروز ولادتت رو به فرزندتون امام زمان (عج) و همه بچه های خوبتون و مادرا و زنها ی

                                         شیفته ی راهتون تبریک میگم

 

 

ارسال در تاريخ شنبه 1388/03/23 توسط س.م.ع

 

السلام علیک ایها العبد الصالح

المطیع لله و رسوله

السلام علیک یا روح الله

 

هر سال که به ایام ارتحال امام عزیزمون نزدیک میشیم من و مرجان تو فرصتایی که کنار همیم

میشینیم و در باره ایشون میگیم و میشنویم

دیشب خیلی دلم گرفته بود .حرفای انتخاباتی آقایون کاملا اوضاع منو بهم ریخته بود.!!!

به دلم افتاد که با خوندن چندآیه از قرآن و خوندن یه غزل حافظ (اونم با صدای بلند)

خودم رو آروم کنم

تو همین حال و هوا ناجی عزیزم از راه رسید(بابا مرجان رو میگم دیگه)

- بازم که کشتی هات غرق شده ملوان

کشتی ما که خیلی وقته به گٍل نشتسه خانوم ! ولی ناراحتیم برای خودم نیست جونم

 از به گٍل نشاندن سفینه هدایت و نجات انقلاب توسط فرزندنماهای انقلاب دلم شکسته!

مرجان خانوم که عزمش رو جزم کرده بود فضا رو عوض کنه گفت : یعنی چه فرزندنماها؟

گفتم خانوم اصلا حالم خوب نیست خودت خوب می دونی چی میگم؟

 مثل همیشه با یه لبخند نمکین گفت خب آقا حالا ما خواستیم یه حرفی بزنیم بیا دوای دردت تو

این کتابه! به شرطی بهت میدمش که بلند بخونیش .

کتاب دیوان شعر امام عزیز بود

بسم اللهی گفتم وبازش کردم

آنكـــــــــه ســر در كوى او نگذاشته آزاده نيست

آنكـــــه جـــــــان نفكنـده در درگاه او دلداده نيست

نيستى را بــــــرگزين اى دوست اندر راه عشق

رنگ هستى هـــــــــر كه بر رُخ دارد آدم‏زاده نيست

راه و رسم عشق، بيرون از حساب ما و تو است

آنكـه هشيار است و بيدار است مست باده نيست

ســــــــر نهــــادن بر در او پا به سر بنهادن است

هـــر كـه خود را هست داند پا به سر بنهاده نيست

سالها   بايد   كه   راه  عشق   را   پيدا   كنيم

اين   ره  رندان  ميخانه  است  راه  ساده  نيست

خرقه  درويش  همچون  تاج  شاهنشاهي  است

تا  جدار  و  خرقه  دار  از  رنگ  و بو  افتاده  نيست

تا  اسير  رنگ  و  بويي   ،   بوي   دلبر  نشنوي

هر  كه  اين  اغلال  در  جانش  بود   آماده  نيست

 امام خمینی در حال نماز

کلی حال کردم چون  فقیه و مرجع تقلید کم پیدا میشه که در این سطح عالی تو عرفان (نظری)

استادباشه و با این لطافت و توانمندی شعر هم بگه.

مرجان که دید یه خورده حالم سر جاش اومده گفت یادته دیشب به بچه ها قول دادی براشون

 از امام بگی؟ گفتم باشه . لطفا اون کتاب خاطرات همیشگی رو بیار تا یکی دوتاش رو باهم

بخونیم.

امام درسجده آخر نماز چه می گفت؟؟

امام در سجده آخر نماز ذکري را خيلي آهسته مي خواندند که من هر چه دقت مي کردم ،نمي

شنيدم که چه ذکري را مي گويند تا اينکه يک روز که با امام از حرم حضرت اميرالمؤمنين (ع)مي

آمديم در مسير از ايشان پرسيدم:آقا در سجده آخر نمازتان يک ذکري را آهسته مي گوييد اين

ذکر چي هست؟ فرمودند:((اللهم ارزقني التجافي عن دار الغرور و الا نابه الي دارالخلود

والاستعداد للموت قبل حلول الفوت ))

 

در تمامی عمرنمازهایش را در اول وقت می خواند

امام هميشه نماز را در اول وقت مي خواندند و به نافله اهميت مي دادند .اين خصوصيت از همان جواني

 وقتي كه هنوز بيشتر از بيست سال نداشتند در ايشان وجود داشت .چند تن از دوستان نقل مي

كردند :ما ابتدا فكر مي كرديم خداي ناكرده ايشان از روي تظاهر نماز را اول وقت مي خوانند .به همين

خاطر سعي داشتيم كاري كنيم كه اگر اين كار از روي تظاهر است ،جلوي آن را بگيريم .مدت زيادي در اين

 فكر بوديم و بارها به طرق مختلف ايشان را امتحان كرديم ،مثلاً درست وقت نماز سفره غذا مي انداختيم

 و يا وقت رفتن به مسافرت را درست اول وقت قرار مي داديم .اما ايشان مي فرمودند :شما غذايتان را

بخوريد من هم نمازم را مي خوانم .هر چه كه بماند من مي خورم .و يا در موقع مسافرت مي

فرمودند :شما برويد من هم مي آيم و به شما مي رسم .وقتي مدتها از اين مسأله گذشت نه تنها

ايشان نماز اول وقتشان ترك نشد بلكه ما را هم واداشتند كه در اول وقت نمازمان رابخوانيم.*

به نقل از آقای عبایی خراسانی در کتاب پابه پاي آفتاب_جلد3_صفحه 331

سلام بر توآنگاه که زاده شدی وآنگاه که به دیار ماندگارکوچ نمودی

 

 

 

ارسال در تاريخ سه شنبه 1388/03/12 توسط س.م.ع
قالب وبلاگ