السلام علیک ایها العبد الصالح
المطیع لله و رسوله
السلام علیک یا روح الله
هر سال که به ایام ارتحال امام عزیزمون نزدیک میشیم من و مرجان تو فرصتایی که کنار همیم
میشینیم و در باره ایشون میگیم و میشنویم
دیشب خیلی دلم گرفته بود .حرفای انتخاباتی آقایون کاملا اوضاع منو بهم ریخته بود.!!!
به دلم افتاد که با خوندن چندآیه از قرآن و خوندن یه غزل حافظ (اونم با صدای بلند)
خودم رو آروم کنم
تو همین حال و هوا ناجی عزیزم از راه رسید(بابا مرجان رو میگم دیگه)
- بازم که کشتی هات غرق شده ملوان
کشتی ما که خیلی وقته به گٍل نشتسه خانوم ! ولی ناراحتیم برای خودم نیست جونم
از به گٍل نشاندن سفینه هدایت و نجات انقلاب توسط فرزندنماهای انقلاب دلم شکسته!
مرجان خانوم که عزمش رو جزم کرده بود فضا رو عوض کنه گفت : یعنی چه فرزندنماها؟
گفتم خانوم اصلا حالم خوب نیست خودت خوب می دونی چی میگم؟
مثل همیشه با یه لبخند نمکین گفت خب آقا حالا ما خواستیم یه حرفی بزنیم بیا دوای دردت تو
این کتابه! به شرطی بهت میدمش که بلند بخونیش .
کتاب دیوان شعر امام عزیز بود
بسم اللهی گفتم وبازش کردم
آنكـــــــــه ســر در كوى او نگذاشته آزاده نيست
آنكـــــه جـــــــان نفكنـده در درگاه او دلداده نيست
نيستى را بــــــرگزين اى دوست اندر راه عشق
رنگ هستى هـــــــــر كه بر رُخ دارد آدمزاده نيست
راه و رسم عشق، بيرون از حساب ما و تو است
آنكـه هشيار است و بيدار است مست باده نيست
ســــــــر نهــــادن بر در او پا به سر بنهادن است
هـــر كـه خود را هست داند پا به سر بنهاده نيست
سالها بايد كه راه عشق را پيدا كنيم
اين ره رندان ميخانه است راه ساده نيست
خرقه درويش همچون تاج شاهنشاهي است
تا جدار و خرقه دار از رنگ و بو افتاده نيست
تا اسير رنگ و بويي ، بوي دلبر نشنوي
هر كه اين اغلال در جانش بود آماده نيست

کلی حال کردم چون فقیه و مرجع تقلید کم پیدا میشه که در این سطح عالی تو عرفان (نظری)
استادباشه و با این لطافت و توانمندی شعر هم بگه.
مرجان که دید یه خورده حالم سر جاش اومده گفت یادته دیشب به بچه ها قول دادی براشون
از امام بگی؟ گفتم باشه . لطفا اون کتاب خاطرات همیشگی رو بیار تا یکی دوتاش رو باهم
بخونیم.
امام درسجده آخر نماز چه می گفت؟؟
امام در سجده آخر نماز ذکري را خيلي آهسته مي خواندند که من هر چه دقت مي کردم ،نمي
شنيدم که چه ذکري را مي گويند تا اينکه يک روز که با امام از حرم حضرت اميرالمؤمنين (ع)مي
آمديم در مسير از ايشان پرسيدم:آقا در سجده آخر نمازتان يک ذکري را آهسته مي گوييد اين
ذکر چي هست؟ فرمودند:((اللهم ارزقني التجافي عن دار الغرور و الا نابه الي دارالخلود
والاستعداد للموت قبل حلول الفوت ))
در تمامی عمرنمازهایش را در اول وقت می خواند
امام هميشه نماز را در اول وقت مي خواندند و به نافله اهميت مي دادند .اين خصوصيت از همان جواني
وقتي كه هنوز بيشتر از بيست سال نداشتند در ايشان وجود داشت .چند تن از دوستان نقل مي
كردند :ما ابتدا فكر مي كرديم خداي ناكرده ايشان از روي تظاهر نماز را اول وقت مي خوانند .به همين
خاطر سعي داشتيم كاري كنيم كه اگر اين كار از روي تظاهر است ،جلوي آن را بگيريم .مدت زيادي در اين
فكر بوديم و بارها به طرق مختلف ايشان را امتحان كرديم ،مثلاً درست وقت نماز سفره غذا مي انداختيم
و يا وقت رفتن به مسافرت را درست اول وقت قرار مي داديم .اما ايشان مي فرمودند :شما غذايتان را
بخوريد من هم نمازم را مي خوانم .هر چه كه بماند من مي خورم .و يا در موقع مسافرت مي
فرمودند :شما برويد من هم مي آيم و به شما مي رسم .وقتي مدتها از اين مسأله گذشت نه تنها
ايشان نماز اول وقتشان ترك نشد بلكه ما را هم واداشتند كه در اول وقت نمازمان رابخوانيم.*
به نقل از آقای عبایی خراسانی در کتاب پابه پاي آفتاب_جلد3_صفحه 331
سلام بر توآنگاه که زاده شدی وآنگاه که به دیار ماندگارکوچ نمودی