تبليغاتX
سرود رهایی

یکشنبه 1388/04/07

پارادوکس مهسا و پاسخ استاد

دل همه روز از لگد کوب خیال

وز زیان وسودُ وز خوف زوال

نی صفا می ماندش نی لطف و فر

نی به سوی آسمان راهِ سفر

مثنوی دفتر اول

 

جلسات اول خیلی به حرفا و گفته هام توجهی نداشت.می گفت به نمره ی این درس احتیاج

داره،نمی دونم چه اتفاقی افتاده بود که از جلسه پنجم – ششم خیلی جدی شده بود .

دیگه تو دفتر و وقت استراحت هم دست بردار نبود .مثل اینکه قرار بود هرچی از بچگی تو ذهنش

تلنبار شده بود بریزه بیرون!

اون روز یه جور دیگه ای بود،اصلا تو کلاس نبود!( بالاخره بعد از بیست سال معلمی وسرو کله

زدن با گروههای سنی و تحصیلی مختلف این چیزا رو خوب می فهمیدم)

کلاس تموم شد و به روم نیاوردم، تو راهرو جلومو گرفت!

-         استاد!

-         بله

می خوام کمکم کنید!

ادامه داد، حرفای شما ،برخورد منطقی تون، دلایلتون، وضعیت خونواده ،حرفاشون ،

چیزایی که می بینم و میشنوم  دیوونم کرده! نمی دونم، پاک گیج شدم استاد!

(حرف تازه ای نبود ، دچارپارادوکس عجیبی شده بود . منم این وضعیت رو زیاد دیده بودم

و تو دوره جوونیم برا خودم پیش اومده بود)

-         خیلی خونسرد بهش گفتم واقعا می خوای راهنماییت کنم؟

-         خب، برا همین مزاحم وقتتون شدم

-         گفتم برو نماز بخون

 

اولین نمازت رو همین الان برو تو حرم بخون (حرم امام هشتم)

بدجوری نگام کرد کارد می زدیش خون در نمی اومد!

-         استاد! همین،برم نماز بخونم؟!من حرف دارم می خوام قانعم کنین،حقیقت رو بهم بگین.

مطمئنم حرفاتون می تونه من عوض کنه.

(راستش ایجاد تغییر یه پیمونه ی سرشار از خلوص و رهایی از خویشتن می خواد که من

ندارم.تازه تو ذهنمم همچین چیزی نبود که بخوام کسی رو عوض کنم. باید به چیزی و

جایی راهنماییش می کردم که بارها  چه در مورد خودم و چه در مورد دیگران تجربش

کرده بودم.)

-         ببین دخترم !

من حرفام رو تو کلاس زدم ، باورم اینه که حرفا و جملات عارفانه و ادیبانه و منطقی

همش یه نشونه هستن ،تغییر و تحول موندگار به اراده و خواست خودت بستگی داره

که اینو داری و دیگه توفیق و همراهی خداوند که اینو باید حرکت عاشقانه و مخلصانه

به طرف خودش به دست بیاری.

اگه می خوای از این تضادهای شکننده آزاد بشی باید سراغ یه دم مسیحایی بری

یکی که پیش خدا محبوبه .برای همینه که بهت میگم برو حرم.

الان هم معطلش نکن جانم

حرفای منو یه فرضیه تلقی کن که باید با آزمون به صحت و سقمش رسید

اونایی که دنبال کشف یه حقیقتند سی سال عمرشون رو میذارن رو یه حشره

ما چرا بی رنج دنبال گنج می کردیم؟!

..... وقتی دید اینقده با اطمینان میگم برو برای رهایی ذهنت ،جسمت، روحت نمازبخون

گفت: باشه استاد! باشه بعد از ده سال دو باره میرم نماز خوندنو شروع می کنم.

..... ترم تحصیلی مثل برق و باد می گذشت .

سوالات مهسا دیگه کلی نبودند .درجزئیات و مسائل کاربردی وارد می شد. کلیات یه

منطق سالم  دینی رو از آثار آقای مطهری گرفته بود.

ولی همچنان پرسشگر بود و شادتر.

برنامه هفتگی داشت برای حرم رفتنش. خیلی ناراحت بود که درسش تموم میشه

و بر می گرده تهران و نمی تونه زود به زود بیاد حرم.

ترم آخر بود . آخرین ملاقات مهسا با من بود.دیدم با یه شاخه گل و یه جعبه شیرینی

و به همراه جوانی وارد دفتر کارم شدند .

 

-         قابل شما رو نداره استاد ، ایشون امیر همسرم هستند. دیشب پشت پنجره فولاد عقد

کردیم. قراره عصر یه جشن کوچیک به همراه خانواده هامون در هتل فانوس دریا داشته باشیم

خوشحال میشیم اگه شما هم در جشن ما باشین.....

 

هیچ کُنجی بی دد و بی دام نیست

جز به خلوتگاه حق ،آرام نیست

سربلندم من، دو چشم من بلند

بینش عالی امان است از گزند

مثنوی دفتر چهارم

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط س.م.ع در 4:13 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1388/03/23

مادرم روزت مبارک

 

مادر!

جرئتش رو ندارم مادر صدات کنم!

شما و من خوب می دونیم چرا

با علامت و نشونه و صرف نسب فقط ظاهر درست میشه

مگه ابولهب عموی پدر شما نبود؟

مگه زید النار از خاندان شما نبود و مخالف فرزند شایسته تون حضرت رضا علیه السلام؟!

مگه زبیر بن عوام از فرزندان عبد المطلب نبود و خویشاوند همسر وامام شما حضرت

 علی نبود وبرای مال دنیا و پست و مقام رو در روی امام زمان خودش قد علم کرد

 و رسوایی ها ببارآورد؟!

مگر جعفر کذاب منتسب به امام دهم نداشت و نتوست امامت حضرت مهدی رو تحمل کنه؟!

مادر عزیزم

اجازه بدین بیشتر از این ناراحتتون نکنم

خیر سرم مثلا می خوام روز ولادتتون رو بهتون تبریک بگم!!!

روز ولادتتون خیلی حرفا دارم بهتون بزنم که روم نمیشه

می دونی مادر!

امروزه دخترای ما با یه علامت تعحب میگن چطور میشه زندگی یه خانوم قدسی

الگوی ما آدمای زمینی بشه!

 باخودم میگم شاید حق با اوناست!

چون اولا می خوان نابرده رنج گنج گیرشون بیاد! حتی دریغ ازخوندن چندتا کتاب از

زندگی شما و بچه هات!!

ودیگه این که کارشناسا و دلسوزای دین هم بیشتر به جنبه های فدسی زندگی

شما پرداخته اند!

واز همه مهمتر ما آدما در لفظ و رویا دنبال چیزای بزرگ می گردیم چون در بیداری رسیدن به قله چندان

آسون نیست.

مادر عزیزم

اینکه شما به جای گریه و زاری و بدو بیراههای رایج تو خونه ننشستی و چادر به سر

اومدی مسجد و با ایراد سخنرانی از حق خودت دفاع کردی نمی تونه الگوی خوبی برا همه مون باشه؟

اینکه شما با شناخت و درایتی که از جامعه خودت داشتی با حوصله تمام به آموزش

 زنان می پرداختی نمی تونه الگوی ما باشه؟

اینکه می توان در بین مردم و گروه و تلاش کرد  و پاکدامن و عفیف بود رو از تو آموخته ایم

مگر در جنگ احد کنار پیامبر نبودی و کمک رسانی به مجروحان نمی کردی؟

آیا این که چهار فرزند به عالم هدیه کردی که افتخار آدمان نمی تونه الگوی زنان و

دخترای ما باشه؟

مادر مهربانم از شما می پرسم!

چرا زنان امروز ما نمی خوان این حقیقت رو قبول کنن که هدیه کردن یه فرزند تمام

عیار به جامعه بشری از همه مقام ها و ثروت های دنیا بالاتره؟

جالب اینه که بی کمترین رنچی بچه های آسمونی می خواهیم!

دردانه من

در کتاب های معتبر بارها خوندم که شما با همه ی کارهایی که تو خونه داشتی ،با همه توجهی که به

دور و بر خودتون و مردم داشتی اینقده در پیشگاه حضرت حق به نماز می ایستادی که پاهایت ورم می

کرد .در چنین خونه ای مسلمه که بجه ها با توجه به اصل الگویی همه چیز رو با هم می بینند و درست

 تربیت میشن .

و باید هم وقتی که تو به نماز می ایستی عالم بالا ازت نور بگیرن و در خدمت تو باشند.

این قانون الهیه که هرکس کمر به خدمت و بندگی اون بی نیاز ببنده ،همه هستی رو

مامور می کنه تا در خدمتش باشند.

عزیز دلم می دونی !

مادری از بی نمازی و سهل انگاری فزرند هفده سالش برام شکایت می کرد!

خودشم ظاهرش نشون می داد که متدینه!!!( چه کنیم ما ها چشم حقیقت بین که

نداریم ،بهتر هم که نداریم. ....)

یه جمله بهش گفتم:

این موضوع یه سرما خوردگی معمولی نیس که با یه نسخه دم دستی از سر واش کنیم

به ریشه های این سهل انگاری برس.

آیا خونواده یه فضای نمازی هست؟؟؟

مادر مادر مادر!

برام دعا کن

خودم پای بند همه این حرفا باشم

آخه شما در تعقیب نمازت همش برای مردم دعا می کردی و بر خلاف ما سودگراها و

 خودگراها به فرزندت امام حسن می فرمودی: اول همسایه بعد خانه!

قربونت برم مادر برای این بچه سید هم دعا کن روزی که همو می بینیم

 بتونم تو روتون نگاه کنم.

 

  سالروز ولادتت رو به فرزندتون امام زمان (عج) و همه بچه های خوبتون و مادرا و زنها ی

                                         شیفته ی راهتون تبریک میگم

 

 

نوشته شده توسط س.م.ع در 1:14 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •